هیجان‌انگیز، امیدوارکننده و... الهام‌بخش؛ نقد و بررسی فیلم «۶ قهرمان بزرگ» دان هال و كريس ويليامز

Big Hero 6

كارگردان: دان هال و كريس ويليامز

فيلمنامه: جوردن رابرتز، رابرت ال. ‌برد و دانیل گرسون [براساس کامیک‌بوکی از مارول]

صداپیشگان: رایان پاتر، اسکات ادسیت، دنیل هنی و...

محصول: آمریکا، ۲۰۱۴

مدت: ۱۰۲ دقیقه

گونه: انیمیشن، اکشن، ماجراجویانه

درجه‌بندی: PG

 

دیزنی در پایان سال، عاقبت برگ برنده‌اش را روانه‌ی سالن‌های سینما کرد: ۶ قهرمان بزرگ و نه "قهرمان بزرگ [شماره‌ی] ۶"! [۱] بایستی از آقایان دان هال و كريس ويليامز متشکر باشیم که بالاخره کاراکتری فوق‌العاده دوست‌داشتنی به‌نام "بایمکس" را به ۲۰۱۴، سال کم‌فروغ سینمای انیمیشن هدیه دادند. بایمکس روباتی چاق، تودل‌برو، شیرین و مهربان است که با یک خمیر شیرینیِ سفید و گرم‌وُنرم اصلاً مو نمی‌زند!

سان‌فرانسوکیو [۲]، زمانی در آینده، پسر نوجوان نابغه‌ای به‌نام هیرو (با صداپیشگی رایان پاتر) همه‌ی فکروُذکرش را معطوف به مسابقات شرط‌بندی روی آدم‌آهنی‌ها [۳] کرده؛ برادر بزرگ‌اش، تاداشی (با صداپیشگی دنیل هنی) که دل‌نگرانِ هدر رفتن استعداد بالقوه‌ی هیرو است، او را به آزمایشگاه رباتیکِ محل تحصیل خود می‌برد. جایی که تاداشی در حال تکمیل اختراع منحصربه‌فردش یعنی بایمکس (با صداپیشگی اسکات ادسیت) است؛ یک ربات درمانگر...

۶ قهرمان بزرگ به‌غیر از یک شروعِ درگیرکننده، طی دقایق ابتدایی و به‌نحوی متقاعدکننده، مقدمات وقایع بعدی را تدارک می‌بیند. بعد از آن است که غافلگیری‌های ریزوُدرشت، یکی‌یکی از راه می‌رسند که لابد تصدیق می‌کنید بزرگ‌ترین‌شان همان برملا شدن هویت اصلیِ مرد نقاب‌دار است. ۶ قهرمان بزرگ لحظه‌به‌لحظه ماجرا دارد، می‌خنداند و مثل غذایی کامل، حسابی سیرمان می‌کند!

بایمکس از هر کاری که دریابد سرسوزنی در بهبودی بیمارش مؤثر خواهد افتاد، بی‌معطلی استقبال می‌کند. او تکه‌کلام بامزه‌ای هم دارد؛ هر زمان به مشکلی عدیده برمی‌خورد، با لحنی خنده‌دار می‌گوید: «اوه، نه!» طراحی کاراکتر بایمکس بی‌نهایت هوشمندانه و به‌شکلی است که کم‌ترین امکانات را برای ابراز درونیات‌اش در اختیار دارد اما دنیایی از مهربانی و احساس به جهانِ پیرامون‌اش، می‌بخشد.

۶ قهرمان بزرگ را به‌راحتی می‌توان به سه بخش -البته نامساوی!- تقسیم کرد. اول؛ استارت فیلم که با نبردِ تن‌به‌تن ربات‌ها زده می‌شود -اینجا به‌غلط تصور می‌کنید با انیمیشنی شبیهِ آسترو بوی (Astro Boy) [ساخته‌ی دیوید بوورز/ ۲۰۰۹] طرفید- و به مرگ ناگهانیِ تاداشی می‌انجامد. دوم؛ فصل آشنایی با بایمکس و تمام بامزه‌بازی‌هایش که به افسردگی و گوشه‌گیریِ هیرو خاتمه می‌دهد. سوم؛ بخش ابرقهرمانیِ فیلم که شامل ارتقاء بایمکس به رباتی جنگجو، شکل‌گیری گروه ۶ قهرمان، تعقیب‌وُگریز و مبارزه با مرد نقاب‌دار، فینال و پایان کار است.

لحظه‌ی سرنوشت‌سازِ ۶ قهرمان بزرگ که هیرو برای نجات جان خودش و ابیگیل (با صداپیشگی کتی لوز)، بالاخره از خدمات درمانیِ بایمکس اظهار رضایت می‌کند -با وجود تفاوت‌های تکنیکی و محتواییِ دو فیلم- تا حدودی یادآورِ انیمیشن دوبُعدی خاطره‌انگیز و بسیار دیده‌شده‌ی غول آهنی (The Iron Giant) [ساخته‌ی براد برد/ ۱۹۹۹] است. فیلمنامه‌ی ۶ قهرمان بزرگ توسط تیمی متشکل از جوردن رابرتز، رابرت ال. ‌برد و دانیل گرسون براساس مجموعهْ کامیک‌بوکی مهجورِ و ابرقهرمانانه -تحت همین عنوان- از انتشارات مارول کامیکس نوشته شده و نخستین محصول کمپانی والت دیزنی با اقتباس از یکی از تولیدات مارول است.

دیزنی پس از تهیه‌ی چند انیمیشن پرفروش و موفق با محوریت دخترهایی قهرمان -نظیر گیسوکمند (Tangled) [ساخته‌ی مشترک ناتان گرنو و بایرون هاوارد/ ۲۰۱۰]، دلیر (Brave) [ساخته‌ی مشترک مارک اندروز و براندا چپمن/ ۲۰۱۲] و منجمد (Frozen) [ساخته‌ی مشترک کریس باک و جنیفر لی/ ۲۰۱۳] [۴] این‌بار فرصت را به پسری نوجوان داده است که خودی نشان بدهد. مضمونِ محوری ۶ قهرمان بزرگ، مذمت انتقام‌جویی و تأکید بر اهمیت نوع‌دوستی است. فیلم هم‌چنین قابلیتِ این را دارد که شوقِ علم‌آموزی را در بیننده‌های کم‌سن‌وُسال‌ترش برانگیزد.

اوج ۶ قهرمان بزرگ که شامل جدال نهایی سوپرقهرمان‌ها و آدم‌بده‌ی داستان است، با سکانس فینال بیگ‌پروداکشن ابرقهرمانانه‌ی خوب ۲۰۱۴، مردان ایکس: روزهای گذشته‌ی آینده (X-Men: Days of Future Past) [ساخته‌ی برایان سینگر] برابری می‌کند و چیزی کم از آن ندارد. جنبه‌ی ابرقهرمانی و اکشنِ قوی فیلم را که کنار بگذاریم؛ ۶ قهرمان بزرگ نمونه‌ای قابلِ اعتنا از سینمای انیمیشن، در زمینه‌ی تلفیقِ به‌اندازه‌ی مایه‌های کمدی و درام است. از آنجا که دخترِ پررنگی ندارد و عاشقانه هم -به‌معنای معمول‌اش- نیست، بیش‌تر توجه پسرها را جلب خواهد کرد.

۶ قهرمان بزرگ در معرفیِ ضدقهرمان‌اش و چگونگی ریشه گرفتنِ نفرت در او، متفاوت‌تر از اغلب انیمیشن‌ها عمل می‌کند. بدمن قصه -اگر بشود اسم‌اش را بدمن گذاشت- یک دیوانه‌ی تمام‌عیار که قصدش به فنا دادن دنیا باشد(!)، نیست و انگیزه‌های شخصی و معقول‌تری دارد. ۶ قهرمان بزرگ مخاطب‌اش را کودن و سطحِ پایین فرض نمی‌کند. بد نیست اشاره کنم که تخطیِ چشمگیر ۶ قهرمان بزرگ از رویه‌ی معهودِ فیلم‌های انیمیشن، این است که سوپراستارها جای شخصیت‌ها حرف نزده‌اند و صدای آشنایی به گوش‌تان نخواهد رسید.

تمام انیمیشن‌های سال -که سرشان به تن‌شان می‌ارزید!- را دیده‌ام؛ پنج انیمیشن برتر ۲۰۱۴ به انتخاب من -به‌ترتیب- این‌ها هستند: ۶ قهرمان بزرگ، غول‌های جعبه‌ای (The Boxtrolls) [ساخته‌ی مشترک گراهام آنابل و آنتونی استاچی]، آقای پیبادی و شرمن (Mr. Peabody & Sherman) [ساخته‌ی راب مینکوف]، کتاب زندگی (The Book of Life) [ساخته‌ی خورخه گوتیرز] و در سطح پایین‌تری از سایرین: پنگوئن‌های ماداگاسکار (Penguins of Madagascar) [ساخته‌ی مشترک اریک دارنل و سیمون جی. اسمیت]. تصور نمی‌کنم اطلاق لقبِ "بهترین انیمیشن ۲۰۱۴" به ۶ قهرمان بزرگ، ظلمی در حق انیمیشن‌های غالباً بی‌رمق سال به‌حساب بیاید حالا گیرم که آکادمی، اسکار را به فیلم دیگری بدهد [۵].

 

پژمان الماسی‌نیا

شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۳

[۱]: در رسانه‌های فارسی، مدام اسم فیلم به‌اشتباه "قهرمان بزرگ ۶" درج می‌شود.

[۲]: ترکیبِ سان‌فرانسیسکو و توکیو!

[۳]: چیزی مثل خروس‌بازیِ خودمان!

[۴]: دلیر و منجمد هر دو برنده‌ی اسکار بهترین انیمیشن سال طی دوره‌های ۸۵ و ۸۶ آکادمی شدند.

[۵]: این نقد و بررسی پیش از اهدای اسکار بهترین انیمیشن سال به ۶ قهرمان بزرگ نوشته شده است.

 

لینک انتشار این نقد، در صفحه‌ای دیگر:
سرور اولسرور دوم
(پس از اتمام بارگذاری، روی تصویر کلیک کنید)

 

 طعم سینما

برای دسترسی به لیست تمام نقدها، می‌توانید لینک زیر را کلیک کنید:
نقدهای تألیف‌شده‌ توسط «پژمان الماسی‌نیا» به‌ترتیب تاریخ انتشار

 

نقدهای پایگاه cinemalover.ir را [بی‌اجازه] هیچ‌کجا منتشر نکنید.

هجوم قرمزِ غلیظ؛ نقد و بررسی فیلم «باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم» ساخته‌ی لین رمزی

We Need to Talk About Kevin

كارگردان: لین رمزی

فيلمنامه: لین رمزی و روری استوارت کینیر [براساس رمانِ لیونل شریور]

بازيگران: تیلدا سوئینتون، جان سی. رایلی، ازرا میلر و...

محصول: انگلستان و آمریکا، ۲۰۱۱

زبان: انگلیسی، ایتالیایی

مدت: ۱۱۲ دقیقه

گونه: درام، هیجان‌انگیز

بودجه: ۷ میلیون دلار

فروش: ۷ و نیم میلیون دلار

درجه‌بندی: R

جوایز مهم: کاندیدای ۳ جایزه‌ی بفتا

 

طعم سینما - شماره‌ی ۷۸: باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم (We Need to Talk About Kevin)

 

باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم به یک رابطه‌ی بغرنج و غیرنرمالِ مادر و فرزندی -میان ایوا (با بازی تیلدا سوئینتون) و کوین- از همان بدو تولد تا زمانی که پسر، به جوانی تازه‌بالغ (با بازی ازرا میلر) مبدل می‌شود، می‌پردازد؛ رابطه‌ای پردست‌انداز که تبعات جبران‌ناپذیرش از جمع کوچک یک خانواده‌ بسیار فراتر می‌رود... گرچه شاید تکرار مکررات باشد [که هست!]، به این فیلم نیز از ابعادی می‌پردازم که قصه‌اش [به‌قولِ ویکی‌پدیای فارسی!] لوث نشود و به‌خصوص غافلگیری اصلیِ آن از دست نرود. پس با فراغِ بالْ بخوانید!

شروع باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم بی‌شباهت به فیلم‌ترسناک‌ها نیست و کوین هم دستِ‌کمی از خبیث‌ترین کودکانِ سینمای وحشت ندارد! با این تفاوت که در بستن نطفه‌ی کوین، جنابِ شیطان هیچ‌گونه دخالتی -حداقل به‌طور مستقیم!- ندارد. کوین نابغه‌ای هرزرفته است و محروم از نعمت عشق‌ورزیِ مادرانه؛ ایوا حتی تحمل گریه‌های دوران شیرخوارگی‌اش را ندارد. در این میان، فرانکلین (با بازی جان سی. رایلی) نیز حضور دارد؛ یکی از بی‌خاصیت‌ترین پدر‌های تاریخ سینما که انگار هیچ کاری به‌غیر از تیروُکمان خریدن بلد نیست و به‌نظرم هرچه بر سرش می‌آید، حق‌اش است!

بریتانیا، کم فیلمساز کاربلدِ استخوان‌دار معرفی نکرده؛ خانم لین رمزی یکی از مستعدترین‌هایشان است که هنوز جا برای پیشرفت دارد و نسبت‌اش را هم با سینمای مستقل حفظ کرده. او علی‌رغم فیلم‌های انگشت‌شماری که ساخته، به‌عنوان یکی از بهترین کارگردان‌های زن سینما مطرح است و هر فیلم‌اش را می‌توان "یک اتفاق ویژه" به‌حساب آورد. رمزی کارگردان فوق‌العاده باهوشی است که مختصات سینما را خوب می‌شناسد.

از جمله نکات برجسته‌ی باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم، اتکای غیرقابلِ انکارش بر زبان سینما و قدرت تصویر است. فیلم براساس رمانی مشهور و پرفروش ساخته شده اما هیچ خبری از راوی و نریشن نیست و به‌علاوه، شاهد کم‌تر نشانی از کلمات و گفتگو‌ها هستیم؛ باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم دیالوگ چندانی ندارد. این فیلم، یک اقتباس خلاقانه است و خانم رمزی داستان را اصطلاحاً مال خود کرده و از نو برایمان تعریف‌اش می‌کند.

کوین یک فرزند ناخواسته است که ایوای دیوانه‌ی گردشگری و سفر را پای‌بند می‌کند. عدم رضایت قلبی مادر از این اسارت اجباری، بذر انزجاری عظیم را در بندبندِ وجودِ کودک می‌پاشد. این درست، اما آیا مسئله به‌همین سادگی است؟ مطلقاً نه! ناخرسندی ایوا از تولد کوین، فقط جرقه‌ی آغازین را می‌زند؛ فیلم درصدد برجسته ساختن مجموعه‌ی عواملی است که -در ارتباط با موردی حاد نظیر کوین- دست در دست همدیگر، فاجعه را رقم می‌زنند.

ممکن است باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم را با فیل (Elephant) [ساخته‌ی گاس ون‌سنت/ ۲۰۰۳] مقایسه کنند، تارِ مویی که آن‌ها را به هم پیوند می‌زند، نازک‌تر از این حرف‌هاست! باید درباره‌ی کوین حرف بزنیمِ جذابِ پرکشش را چه به آش شله‌قلمکارِ ون‌سنت؟! به‌کار بردن الفاظی نظیر سینما، کارگردان یا نویسنده در ارتباط با چنان معجون بی‌رنگ و بو و مزه‌ای [فیل] معنای چندانی نمی‌تواند داشته باشد. فیل در خوش‌بینانه‌ترین حالت، فیلم کوتاه بی‌محتوایی است که به‌شکلی کسالت‌بار کش آمده! بگذریم.

با گذشت دقایقی از باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم، شاید از خودتان بپرسید چرا ایوا چنین شرایط تحقیرآمیزی را تحمل می‌کند؟ فارغ از هر حادثه‌ای که رخ داده است، مگر نمی‌تواند اقلاً شهر محل سکونت‌اش را تغییر دهد؟ پاسخ این سؤالات را خانم رمزی به‌تدریج طی رفت‌وُبرگشت‌های متعدد زمانی، به‌نحوی می‌دهد که با پوست و گوشت‌تان حس‌اش خواهید کرد! عمیق و تکان‌دهنده... لین رمزی به‌گونه‌ای اطلاعات می‌دهد که مخاطب را کنجکاو و مشتاق نگه می‌دارد.

باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم ساختاری غیرخطی دارد و معمایی است؛ رازِ به این روزِ نزار افتادنِ ایوا، از طریقِ کنار هم چیدن تصویر‌هایی پراکنده از زندگی گذشته‌اش گشوده می‌شود. باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم فیلم بسیار تلخی است ولی خوشبختانه جنبه‌ی آگاهی‌بخشی‌اش مدّنظر نویسنده و کارگردان بوده، از همین‌رو ویران‌کنندگیِ باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم نه‌تنها بیننده را به چاه ویلِ یأسی فلج‌کننده نمی‌اندازد بلکه هشیارش می‌کند.

در باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم بسامد بالای کاربرد تونالیته‌های قرمز جلبِ نظر می‌کند. رنگ قرمز به‌مثابه‌ی المانی مهاجم و تنش‌زا بر سراسر زندگی ایوا سایه افکنده است. حتی لحظات حضور زن در فستیوال گوجه‌فرنگی نیز بیش‌تر چندش‌آور و مشمئزکننده است تا سرخوشانه و شادی‌بخش. این قرمزِ غلیظی که به خواب و بیداری ایوا دویده، ارتباطی مستقیم با کوین دارد و هرچقدر زمان در باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم جلو‌تر می‌رود، دلیل هجوم بی‌رحمانه‌ی این‌همه قرمز هم روشن و روشن‌تر می‌شود.

نقش‌آفرینی تیلدا سوئینتون را بایستی برگِ آس باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم محسوب کرد. خانم سوئینتون که چهره و فیزیکی منحصربه‌فرد بین بازیگران زن تراز اول سینما دارد، از تک‌تکِ اجزای موهبت الهی پیش‌گفته سود می‌برد تا ایوا و پریشان‌احوالی‌هایش و به‌ویژه آن آغوشی که در انتها برای پسر ناخلف می‌گشاید، هیچ‌کدام باورنکردنی و بی‌معنی جلوه نکنند. هر سه انتخاب لین رمزی برای سنین خردسالی، کودکی و بلوغ کوین نیز بی‌نظیرند و بسیار عالی هم ازشان بازی گرفته شده است.

با وجود این‌که روایتِ باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم خطی نیست و به‌جز کوتاهی و بلندیِ موهای خانم سوئینتون، سرنخی در دست نداریم اما فیلم، ثانیه‌ای تماشاگر را گیج نمی‌کند... باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم از آن گروه فیلم‌هاست که پس از تمام شدن، تمام نمی‌شود! با ما می‌ماند و اگر حین تماشایش از موهبت همراهیِ عزیزی بهره برده باشیم، مدام از یکدیگر درباره‌ی چراییِ وقایع تلخ‌اش خواهیم پرسید. نخیر! باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم به این راحتی‌ها دست از سرمان برنمی‌دارد.

 

پژمان الماسی‌نیا
پنج‌شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۳

 

لینک انتشار این نقد، در صفحه‌ای دیگر:
سرور اولسرور دوم
(پس از اتمام بارگذاری، روی تصویر کلیک کنید)

 

 طعم سینما

برای مطالعه‌ی شماره‌های دیگر، می‌توانید لینک زیر را کلیک کنید:

■ نگاهی به فیلم‌های برتر تاریخ سینما در صفحه‌ی "طعم سینما"

        

نقدهای پایگاه cinemalover.ir را [بی‌اجازه] هیچ‌کجا منتشر نکنید.